گروه انسانهای سبز "صلح و عدالت برای زندگی"

غیر سیاسی، دولتی، مذهبی و قومی با هدف گسترش فعالیتهای انسان دوستانه و زیست محیطی در جامعه و معرفی گسترده تر تاریخ، فرهنگ، صلح و نوعدوستی ایرانیان که ریشه در اندیشه نیاکانمان دارد


سوسوی فانوس در تاریکی از تیزی شمشیر برنده تر است، پس در نبرد با تاریکی شمشیر نکشید فانوس بی افروزید تا فروغ فانوس ها تاریکی را نابود نماید.

آغاز پیاده روی گروهی به دور دنیا ـ کشور ترکیه

جهت مشاهده ادامه موضوع کلیک نمایید

 1384 - 2005

اعضا گروه سفر:

  1. مسعود طباطبایی
  2. ژینوس داودی
  3. امیر رضا صادقی
  4. علی داودی
  5. رسول محمدی
  6. و زنده یاد شهرام هاشم زاده

هدف رسیدن به جام جهانی آلمان 2006  ، المپیک 2008  پکن و دور دنیا

بعد از سفرهای 

 تهران -  قم      قم -  کربلا      ایران – ترکیه     تهران -  مشهد   

 پس از مراجعه به تهران مجددا جهت گرفتن نتیجه با بنیاد جانبازان . ریاست جمهوری . سازمان تربیت بدنی نامه نگاری مجددی را انجام دادم که این نامه نگاری و دوندگیها نیز نتیجه ای در بر نداشت و هیچگونه جواب قطعی نگرفتیم . به هر صورت با تجدید قوای مالی شخصی .... به همراه گروه جدیدی متشکل از خانم داودی و آقایان علی داودی ، امیر رضا صادقی ، رسول محمدی تصمیم به ادامه طرح را گرفتیم و برای رسیدن به جام جهانی 2006 آلمان و بازیهای المپیک 2008 پکن در تاریخ 1384/2/30 مجددا از شهر مرزی بازرگان بسمت کشور ترکیه با حضور خبرنگاران صدا و سیما طرح را آغاز نمودیم و در شهر ماکو و بازرگان مورد استقبال پرشور مردم  قرار گرفتیم و پس از وارد به کشور ترکیه درهمان آغاز پیاده روی مورد استقبال و توجه شبکه های خبری و روزنامه های مختلف خارجی قرار گرفتیم و گروه در اولین استراحت در شهر مرزی دوبایزید مورد لطف مردم قرار گرفت و در طی مسیر نیز ژاندارم کشور ترکیه لطف بسیاری به این گروه نمود و فرمانده محترم پادگان ژاندارم واحد مرزی سالسوی از این گروه جَهت صرف شام دعوت نمود که با کمال میل پذیرفتیم و شام را در کنار فرمانده و یگان مربوطه در محیطی کاملا دوستانه صرف نمودیم و موقع خواب خارج پادگان چادر زدیم و صبح بدستور فرمانده محترم پادگان برای گروه صبحانه ای تدارک دیده شد که بعد از صرف صبحانه به گروه پیشنهاد گردید به خاطر عدم امنیت کافی در جاده تا قسمتی را با ماشین طی نمائیم و ........ این مشکل با گروه همراه بود تا با چند راننده ایرانی تریلر ترانزیت بنام آقایان بهنام . عین ا...  و علی که خبر راهپیمائی این گروه را از رادیو شنیده بودند در مسیر آشنا شدیم بعد از مطرح نمودن مشکلمان آنها با انسانیت و نوع دوستی شان و با کمال میل ما را با تریلرهای ترانزیت خود تا  تیر پارک شهر سوشهری ( که صاحب آن از انسانهای خوب و نادر دیگر این زمانه بنام آقای معمر بود) رساندند و شب را در استراحتگاه آقای معمر اطراق نمودیم و با دوستان جدیدمان تا پاسی از شب گذشته مشغول صحبت و شعر خوندان شدیم که در این حین آقای صادقی با خواندن شعر ترکی بنام استکانه تک المیشم همه را به حال و هوای دیگری برد و من ناگهان من چشمم به آقای معمر افتاد که دارد آرام آرام اشک میریزد پس از اینکه شعر تمام شد از طریق دوستان از ایشان سئوال نمودم شما چرا گریه میکردی ایشان در کمال تفکر به من پاسخ  داد. انسانها در تنهائی غم بزرگی را توی دلشان سنگینی میکند و من برای شما از صمیم قلب دعا میکنم در این راه هیچوقت تنها نمانید و با موفقیت به این هدف والای انسانی برسید و من نیز از هر گونه کمکی به شما در این راه دریغ نخواهم نمود و واقعا این انسان شریف کمکهای قابل قبولی از لحاظ معنوی به این گروه نمود که همیشه ما را مجذوب انسانیت خیش و دوست ارجمند آقای اردوغان که صاحب هتلی در شهر بنام شاهین هتل بود نمودند و با این عملشان به ما ثابت کردند هنوز واژه انسانیت و نوع دوستی بین انسانها زنده است و فقط همتی میخواهد تا تمام ملل دنیا با صلح و دوستی و تبادل افکار در کنار یکدیگر با عدالت زندگی نمایند .                     

فردای آن روز بارندگی و سرمای شدیدی را به همراه داشت که چند روز به طول انجامید لذا با مشورت گروهی به این نتیجه رسیدیم که باید وسیله ای تهیه گردد تا گروه در چنین آب و هوای نیز بتواند به پیاده روی در مسیر ادامه دهد و قرار شد برای برطرف کردن این مشکل دو نفر به ایران برگردند و ماشینی جهت پشتیبانی خریداری و کارهای لازم جهت عبور از مرزهای آنرا انجام دهند به این ترتیب جهت خرید ماشین من و آقای داودی به ایران برگشتیم و هنگام ورود در مرز ایران با یکی از دوستان بنام آقای شهرام هاشم زاده که در کشور ترکیه در بین راه آشنا شده بودیم برخورد نمودیم و ایشان با اعلام آمادگی جهت همراهی گروه در این سفر به ما ملحق گردید و ما بعد از تحقیق های لازم به یکدستگاه ماشین در پارکینگ گمرک بازرگان رسیدیم و پس از صحبت های اولیه و مطرح نمودن موضوع سفرمان با صاحب ماشین ایشان گفتند ماشین هیچگونه ایرادی فنی ندارد و شما باید فقط روغنش عوض کنید و ما چون نمیتوانستیم قبل از خرید ماشین را از پارکینگ گمرک ایران خارج نمائیم و با اعتماد به ایشان و تائید رئیس وقت گمرگ بازرگان که ایشان را معرفی نموده بودند اقدام به خرید یکدستگاه ماشین مرسدس بنز به شرط سالم بودن از آقای همت بازرگانی که ساکن شهر ماکو ساکن بود کردیم و پس از اینکه وکالت ماشین بنام زده شد برای ترجمه و تائید مدارک به ارومیه و تهران رفتیم و پس از انجام کارهای اداری و تائید مدارک توسط وزارت خارجه به شهر بازرگان جهت ترخیص ماشین مراجعه نمودیم که پس از اجازه های لازم و ترخیص ماشین متوجه شدیم که ماشین حرکت نمی کند و بهر صورت با آوردن مکانیک اعلام شد که گیربگس ماشین خراب است و باید کاملا عوض شود لذا به آقای همت بازرگانی مراجعه نمودیم و ماجرا را توضیح دادیم ولی ایشان به هیچ عنوان زیر بار این موضوع نرفت و تحت هیچ شرایطی حاضر نشد ماشین را پس بگیرد و پول ما را بدهد و گمرک بازرگان نیز جهت تعمیر اجازه خروج ماشین را نمیداد لذا بخاطر این حرکت غیر انسانی صاحب ماشین مجبور شدیم خودمان  جهت تهیه و تعویض گیربکس ماشین اقدام کنیم لذا به پدر گرامی و محترم آقای شهرام هاشم زاده عضو جدید گروه (( مرحوم آقای بایرام هاشم زاده که بعدا دارفانی را ترک نمودند . روحش شاد )) پول دادیم و از ایشان خواهش نمودیم تا از تبریز گیربکس کامل و دست دوم تهیه نماید و ما نیز در این زمان بتوانیم روموکی را جهت وصل به ماشین برای حمل آذوقه و مایحتاج گروه بسازیم ایشان به تبریز رفتند و ما نیز با کمک دوستان مرحوم بایرام هاشم زاده و لطف مردم خوب شهر ماکو مشغول ساخت روموک شدیم . پس از تهیه گیربکس و حمل آن به داخل گمرک جهت تعویض به مکانیک آشنا به امور بنز مراجعه نمودیم که پس از تلاش بسیار ایشان را رازی نمودیم با سختیهای فراوان این کار را با دستمزد بالاتر و در داخل گمرک بازرگان انجام دهند بهر صورت ایشان پذیرفتند و خلاصه ماشین با هزینه های سنگین پیش بینی نشده آماده استفاده شده و بعد از گذشت یکماه و اندی از بازگشت به ایران آماده پیوستن به گروه شدیم و هدایائی را به پاس تشکر از دوستان ترک مان در شهرسوشهری که در این مدت پذیرائی گرمی از اعضاء گروه کرده بودند تهیه نمودیم و بخاطر گرانی شدید در کشور ترکیه بعد از تهیه آذوقه و مایحتاج حدود شش ماه گروه به کشور ترکیه وارد شدیم ولی متاسفانه بعد از خروج از ایران ماشین دوباره از قسمت گیربکس دچار مشکل شد و بیشتر از 40 کیلومتر در ساعت حرکت نمیکرد و ما با سرعت 40 کلیومتر به راهمان ادامه دادیم و پس از دو روز به دوستانمان در شهر سوشهری ملحق شدیم و پس از تقدیم هدایا به دوستان خوبمان آقایان معمر و اردوغان به پاس قدردانی از لطف این عزیزان که در این مدت برای گروه زحمات زیادی کشیده بودند تشکر قدردانی نمودیم و برای حرکت آماده میشدیم که متاسفانه با یک سری هزینه های پیش بینی نشده و متفرقه مثل هزینه مکالمه تلفن گروه به ایران که 525 دلار بود و هزینه های دیگر مواجع شدیم که با پرداخت هزینه ها آماده راهپیمائی میشدیم که خانم داودی با اعلام خبر تقاضای ازدواج غیره منتظره شان در ایران تصمیم به جدائی از گروه را گرفتند و قرار شد برادرشان تا مرز ایران ایشان راهمراهی کند و سپس به گروه بپیوند بعد از جدا شدن خانم داودی آماده پیاده روی بودیم که اداره اوقاف ترکیه از گروه جهت صرف نهار دعوت بعمل آورد و بعد از صرف نهار مسئول محترم اداره اوقاف شهرسوشهری با کمک500 دلار به گروه روحیه تازه ای به ما داد که این حمایت سبز نیز لطف دیگری از طرف دوستان خوب ترک مان بود لیکن با قلبی مالامال ازغم جدائی دوستان خوبمان در شهرسوشهری پیاده روی را آغاز نمودیم و پس از چند روز پیاده روی برادر خانم داودی نیز به گروه ملحق شد و گروه طبق برنامه به راهپیمائی ادامه میداد و روزها در مسیر مورد استقبال مردم بسیار مهربان و میهمان نواز و مسئولین محترم محلی کشور ترکیه قرار میگرفت و آنها درس انسانیت و نوع دوستی را به ما می آموختند و ما نیز یکی یکی شهرها و روستاها را پشت سر میگذاشتیم که ماشین دچار مشکل کلی گیربکس شد و گروه نیز دچار مشکلات جانبی شد که مجبور شدیم با ماشین تا آنکارا را طی کنیم و جهت حل مشکلاتمان به سفارت ایران مراجعه کنیم که متاسفانه سفارت برای حل مشکل مالی گروه فقط 200 دلار به ما کمک کرد که ما فقط برای رفت و آمد به سفارت چند برابر آن مبلغ را هزینه کرده بودیم . لذا دیگه نه راه رفت داشتیم نه پول برگشت خلاصه جهت پول بنزین مسیر آنکارا تا ایران با مشکلات و سختیهای فراوانی در مسیر روبرو گردیدیم که مجــــبـــور به فروختن بعضی لوازم و آذوقه های سفرمان مثل قند ، شـکر و ..... شدیــم تا توانـستیم خودمان را به بــعد از شـهر ارزروم استراحتگاهی بنام مجید برسانیم و در آنجا بخاطر تمام شدن بنزین ماشین صاحب استراحتگاه لطف بزرگی به ما نمود و 35 لیتر بنزین به ما قرض داد که این عمل نشان از انسانیتش داشت و قرار شد تا در سفر بعدی پول بنزینش را بدهیم و خلاصه تا 100 کیلومتر مانده به مرز ایران آمدیم و دوباره بنزین ماشین داشت تمام میشد که مجبور شدم برای تهیه بنزین دو حلقه رینگ و لاستیک زاپاس ماشین را نیز بفروشـــیــم و بدون زاپاس خودمان را تا مرز ایران برسانیم و با تحمل تمام این سختیها توانستیم به ایران بازگردیم و پس از بازگشت مجددا بخاطر قوانین گمرک به ما اجازه داده نشد ماشین را جهت تعمیر به شهر تبریز بیاوریم لذا مجبور شدیم ماشین را در پارکینگ گمرک بازرگان پارک نمائیم و بعد از گذشت چند ماه از زمان ورود به ایران بخاطر و پیگیری و مراجعه های مکرر پیرامون دریافت نتیجه جهت آغاز مجدد طرح در تهران و نداشتن زمان کافی جهت ورود و خروج مجدد ماشین از مرز ماشین پشتیبانی توسط  گمرک بازرگان متروکه و مصادره گردید و ما آخرین وسیله مان را برای پشتیبانی از گروه در سفر بعدی از دست دادیم ! لذا پس از چند مرحله اقدام به پیاده روی و عدم موفقیت در اجرای طرح بخاطر عدم هماهنگیهای لازم و تقبل هزینه های سرسام آور و سنگین مجددا طرح را برای دریافت نتیجه به دفتر ریاست جمهوری ،سازمان تربیت بدنی ، مجلس شورای اسلامی ، مجمع تشخیص مصلحت نظام و کارخانه ایران خودرو ، کارخانه سایپا و ...... جهت جذب حمایت و اسپانسر ارائه نمودم که نتیجه اش شش ماه دوندگی بیهوده ای بود که در سازمان تربیت بدنی و ..... انجام دادم و در تاریخ 1383/12/25سازمان تربیت بدنی به اجرای این طرح جواب منفی ( کپی کلیه نامه ها در آرشیو گروه موجود میباشد ) وبا ارتباط آن به سازمان ایرانگردی و جهانگردی خط سیاهی به تمام تلاش های چند ساله ام کشید ولی در اراده ام جهت اجرای طرح هیچگونه خلالی بوجود نیامد و بخاطر از دست دادن زمان جهت رسیدن با پای پیاده به جام جهانی تصمیم گرفتم مجددا با تامین هزینه شخصی 3 عدد دوچرخه خریداری نموده تا بتوانیم بهمراه خانم داودی و آقای داودی زمان از دست رفته را با رکاب زدن جبران کنیم و خودمان را به جام جهانی 2006 آلمان برسانیم تا بعد از پایان بازیها بسمت بازیهای 2008 چین مجددا با پای پیاده طرح را ادامه دهیم . پایان مرحله پنجم

خبر همشهری آنلاین

شبکه ورزش ایران

با درود و آرزوی موفقیت برای شما سروران گرامی احتراما به اطلاع میرسانیم

یک - در صورت عدم نمایش عکس روی گزینه مورد نظر راست کلیک وshow picture را بزنید

دو - جهت رویت عکسها در سایز بزرگ روی عکس مورد نظر کلیک نمائید .








































پاینده ایران ، سرافراز ایرانی

انتقادات و پیشنهادات (1)
1393,07,06 ساعت 02:36 ب.ظ
یادش بخیر
6 ماه خاطره انگیز همراه با انگیزه ای دلنشین

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

سخن اول: اینجا ایران است، سرزمین اهورایی و قلب چندین هزار ساله تاریخ دنیا و دارای تمدنی کهن با مردمانی یگانه پرست و صلح جو با اندیشه های انسانی و میهن پرستانه از کورش هخامنشی تا شهید فهمیده و انسانهای بزرگی که برای در احتزاز ماندن پرچم این مرز و بوم کهن جانفشانی ها نمود و زین پس نیز خواهند نمود و اگر هزاران هزار سپاه اسکندر و تازی و مغول به ایران تاخت آورند، ما همچون برف در تاریخ و فرهنگ غنی نیاکانمان ذوب میگردیم تا دوباره...... ادامه

سخن دوم: من از مرز بین کشورها و تبعیض بین انسانها بیزارم، از فقر بیزارم، از بی عدالتی بیزارم، از تبعیض بین زن و مرد بیزارم، از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از کشتن انسانهای بیگناه بیزارم، از هر چه و هر که آزادی  و عدالت را ... ادامه

برگزار کننده تورهای ملی میهنی گردشگران پارسی

رکورددار ایران و دنیا با حداقل 55 هزار کیلومتر رکاب زدن

تبادل لبنک

با شما سبز می اندیشیم و سبز می مانیم